زمزمه‌ هاي شب يلدا

وبگاه شخصی فاطمه جهانباز نژاد

 

بين خودمان باشد!

 

من هواي لب‌هاي تو را دارم

 

و زمين مادري‌ات را

 

بر گندم‌زار دست‌هاي خود،

 

خوشه خوشه درو خواهم كرد.

 

.

 

(فاطمه جهانبازنژاد- کتاب زمزمه های شب یلدا)

 

 

+ شنبه 1393/06/29سـاعت 0:55تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

به آغاز نام نجات دهنده سوره آب

در روشناي يلدا كه تاوان تكلم كلماتم شد

به رسم تنهاترين گل سرخ،

ريشه ام در خاك

سرم به آسمان بلند

در ميان هجوم هجاي همين حرارت

حوصله ي كلمات دلباخته ام را آنگونه سر بريدم كه

دوستت‌ دارم‌ هايم لهجه ي غليظ دريا به خود گرفت.

رنگ نگاه آهو و تبسم پرستو ...

فعلاً به كسي نگو اينجا اسير شب يلدا شده‌ام.

طلسم اين باور خيلي تيز است.

تنها خودت را به كوچه ي پر ترديد اين روزها بزن

تا اندكي حال خودت را برده باشي.

 

امضاء :

بيست و نهمين قطره اشك فرشته آب- آبان

 

+ چهارشنبه 1393/05/22سـاعت 11:39تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

 

قسمتی از ترانه ی جدیدم تحت عنوان :

توی نوار غزه آهنگ مرگ گذاشتن

 

 

 

 

+ جمعه 1393/05/03سـاعت 16:50تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

 

+ جمعه 1393/03/30سـاعت 22:33تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

با احترام به جراحت نون و قلم که اولادِ‌ وحیِ آدمی‌اند ...

 

دیروز

 

15 اردیبهشت ماه 1393 خورشیدی

 

به لطف برادر عزیزم جناب استاد کمال حسینیان گرانقدر

 

افتخار حضور در جلسه ادبی- فرهنگی ققنوس را داشتم ...

 

جمعی صمیمی و سرشار از شعر و بابونه و آیینه های سمت زلال شعر

 

در حضور اساتید و دوستان شاعرم:

 

جناب زرین قلمی- قربان خان- الماسی-خطیر- پارسا- سیستانی-

 

کنی- لنگرودی - آل موسوی- خانم زین ا‌لعابدینی- آمنه اقلیدی

 

و دیگر عزیزان و سروران وادی شعر و ادب و در یک کلمه: ادبیات.

 

و همچنین رونمایی کتاب مجموعه اشعارم- زمزمه های شب یلدا

 

در این جلسه صورت گرفت.

 

که به شخصه اين باورِ اقبالِ آينه را

 

 

به فالِ زمزمه‌های باران وُ یلدا وُ  لب/خند سرخ انار گرفته‌ام.

.

.

 

درودها بر تمامی اعضای زلال اندیش ژرف احساس ققنوس

 

که عجیب اهل همين هوا و حوصله‌‌اند

 

آنگونه که به آتش باران کلمات برسند.

 

 

با مهر و احترام

 

فاطمه جهانبازنژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 
+ سه شنبه 1393/02/16سـاعت 12:11تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

 

 

+ شنبه 1393/02/13سـاعت 2:45تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

آرام ‌تر از دستمال ِ اشکي تو و بي تابي موهاي طلايي من


 

در سمفوني بادهايي بيقرار

 

 

ورق ام بزن

 

 

شايد زمزمه‌هاي شب يلدا

 

 

به چشمك ستاره قطبي شمال اضافه شد

 

 

و سالهاي دور

 

 

يكي بيايد بر صندلي دانشگاه درشت بنويسد

 

 

به نام يلدا

 

 

و دوباره ايستادن بوسه را

 

 

 

به مستي تمام ببينند كه از تو زنده‌ام.



 ...

 

انتشارات نصیرا منتشر کرد:

زمزمه های شب یلدا

مجموعه شعر

فاطمه جهانبازنژاد

در بیست و هفتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

سالن شبستان - راهرو 30 - غرفه 18

 

منتظر شماست

 

+ پنجشنبه 1393/02/11سـاعت 13:32تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

 

تو كه مجنون اين ليلاتريني

 

مرا  آواره ي دوري نگردان

 

در اين سال جديد و عيد نوروز

 

از آن جام لبت سمتم بگردان

 

 

 

 

بيا هفت سين را از سر بچينيم:

 

سپيديِ تن و سرخي لبخند

 

ستاره پاش چشماني كه مي‌خواست

 

شود مال تو اما ... حيف! هرچند ...

 

 

 

 

هنوزم  با نگاهت اهلي ام من

 

هنوزم بي تو اين شهرم غريبه است

 

هنوزم منتظر ماندم كه شايد

 

بماني پاي آن عهدي كه مي‌بست

 

 

 

 

مرا تا ساق سيب آبي تو

 

كه رنگ ميوه‌هايش بوس مي‌شد

 

و بلدرچین تنهاي تن ما

 

همين يلدا ترين كا/ بوس مي‌شد

 

(زمزمه های شب یلدا)

 

 

+ پنجشنبه 1392/12/29سـاعت 6:47تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

با احترام به هم/سایه شمالی ام نیما یوشیج و روجا

22 اسفند ،

به لطف شراگیم عزیزم (فرزند نیما یوشیج)

افتخار حضور در نخستین نشست ادبی- علمی شب روجا

در حوزه هنری ساری را داشتم ...

در این نشست که با رویکرد بررسی دیوان روجا

اثری از نیما یوشیج ، پدر شعر نوین فارسی صورت پذیرفت؛

اساتید و محققان

با ارائه مقالات و پژوهش هایی پیرامون این اثر به یاد


ماندنی با مباحث و طرح موضوعاتی چون:

نگاه نیما به اجرای برخی آیین و رسومات مازندران

و باورهای عامیانه و ...

 

تایتل های مختلفی را برای پژوهشگران گشودند.

لازم است بنویسم که نیما یوشیج احیاگر زبان طبری،

سالها در اندیشه راهی بود که بتواند

زبان سرزمین مادری اش را احیا کند.

 

جمع آوری کتب خطی درباره تاریخ و ادبیات طبرستان،

تهیه دیوان امیر پازواری و مطالعه بر روی آنها،

تلاش برای نوشتن دستور زبان تبری

و کتاب تاریخ ولایتی از جمله این کوشش ها است

و در این میان ،

دفتر روجا مهم ترین گام نیما در راه زنده نگاه داشتن زبان


تبری است .

اشعار این دیوان،

منبعی غنی از واژگان، ترکیب ها، باورها، آیین ها، ضرب المثل ها و

نمادهای تبری بوده که

نشان از تلاش موثر نیما در این راه دارد.

هرچند شعرهای فارسی هم/سایه شمالی من نیز

سرشار از لغات طبری بوده که به شکل ماهرانه ای،

آنها را وارد زبان فارسی کرده است

و بدین ترتیب منبعی غنی از واژگان، ترکیب ها، باورها،


آیین ها، ضرب المثل ها و نمادهای طبری ارائه می دهد

که گامی موثر در زنده نگاه داشتن زبان مادری اش است.

با مهر

فاطمه جهانبازنژاد

 

 

+ شنبه 1392/12/24سـاعت 19:50تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|


با احترام به علی عبدالمالکی

و

وسعت بغض تک پر صدای غمشاد او


...

میخوام که تک پرت باشم تا که آفتابی شه شبهات


میون هق هق بارون بخوابه غصه ها- تب هات


 

میخوام یلدای شبهاتو یه خورشید سایه بون باشم


توی فصل هم آغوشی باهات تا پای جون باشم


 

نگو از بی کسی از شب - نگو از دلهره از تب


بخون آهنگ بارونو، تو کابوس لب و عقرب


 

توی فالای حافظ هم میشه خوشبختی مونو دید


روی گیسوی شب بوها- توی مجنون ترینِ بید


 

جای خالی من از نو: گل سرخی بذار بازم


بتابون برق چشماتو : تویی آغاز پروازم


 

من از عمق صدات باید شریک و همدمت باشم


واسه زخمای گیتارت یه دنیا مرهمت باشم  

 


رفیق واژه های من! عزیز هر شب یلدا!


باید از نو بخندی تا ، نَمونه تک پرت تنها

 


فاطمه جهانبازنژاد


 ترانه‌ای از من 

از کتاب در دست انتشار زمزمه‌های شب یلدا

انتشارات نصیرا


+ سه شنبه 1392/12/06سـاعت 11:47تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|


+ چهارشنبه 1392/11/09سـاعت 23:4تـوسط فاطمه جهانباز نژاد



سلام غريب الغربا، سلام معين الضعفا

از راه دوري اومدم، پابوستم امام رضا

بذار وسعت بلند ، از بَرَح الخَفا بگم

از كَشَف الخطاي اين انگوراي بي اقتدا

پير پالان دوزت ميگه: جواب سلاما رو ميدي

به شرطي كه ادا بشه از سر صدق و صد صفا

وارث هشتمين ِ عشق! ميخوام كه ضامنم بشي

جواب سلاممُ  بِدي ... قسم به جان هل أتي

دائم وصل تو ميشم، در پي اصل تو ميشم

آهوي دلتنگيامو ، بين اشاره ميدي جا؟

مث خودت غريبم ُ  غريبگي نمي‌كنم

چله نشين عشقم ُ  زائر شعر كربلا

چيزي ندارم بتونه لايق چشمات بمونه

به جز همين همين ترانه وُ سمات عصر جمعه ها

قربون اون كبوترات كه چشمامو ناز ميكنن

دور حرم به نيتِ نماز  پر/ واز ميكنن

من دلمو گره زدم  اون ور گنبد طلا

يه كم دعا كن واسه مون حاجت مون بشه روا


+ چهارشنبه 1392/10/11سـاعت 17:22تـوسط فاطمه جهانباز نژاد


آرام ‌تر از دستمال ِ اشکي تو


و


بي تابي موهاي طلايي من در سمفوني بادهايي بيقرار


ورق ام بزن


شايد عاشقانه‌اي به نام يلدا  


به چشمك ستاره قطبي شمال اضافه شد


و سالهاي دور


يكي بيايد بر صندلي دانشگاه درشت بنويسد


به نام يلدا


و دوباره ايستادن بوسه را



به مستي تمام ببينند كه از تو زنده‌ام.




+ یکشنبه 1392/09/10سـاعت 11:12تـوسط فاطمه جهانباز نژاد

 

سخنرانی ادبی من در



هشتمين همایش بين المللی انجمن ترويج زبان و ادب فارسي ايران



با مقاله ای تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران

 




 

 

 

 

برای خواندن این مقاله به سايت تخصصي شعر كندو  در این لینک مراجعه نمائید.



 مهم ترين علت زن پرنده‌هايي قشنگ است

 

 

+ پنجشنبه 1392/06/21سـاعت 1:4تـوسط فاطمه جهانباز نژاد


یک :


مرا که می‌شناسی‌ام : زخمه ی عشقم


به جراحت نون و القلم و مایسطرون


که به تعبیر اوراد شفاعت باران رسیده‌ام.




دو دیگر :



بخوانید مقالاتی از  من


در نشریه ادبی سیولیشه
و سایت آکادمی ترانه

تحت
عناوین:




نگاهی به “‌کفش” سروده ی محمد بکرانی




سه دیگر :



پذیرش مقاله‌ای از من برای ارائه و چاپ


تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران


در


هشتمین همایش بین المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی




دیگر :




در این حوالی زمزمه هایم را بخوان:





شعری از من در سایت کریاس




شعری از من در سایت شعر 1





و دیگر :



بخوانید جدیدترین شعر مرا


از کتاب زمزمه‌های شب یلدا


(مجموعه ی در دست انتشار من)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین



هي خط خوردگي خوش باور خوابهاي خيس! 


حالا بنويس


سر سطر درشت و درست


نام مرا به دشنام


در غياب آنهمه بوسه و ستاره و باران


كه داشت برايت از آنور صفحه


سربسته


فال حافظ می‌گرفت؛


تظاهر كن داري بر گلوی کلمات دلداده


با / مداد  بامداد مي‌كشي


اما سرد و ساكت، كور و كر و شين، بدون شاه پر پريدن


تظاهر كن سين و جيمِ آن همه بوسه


وقت و بي وقت


زرشک است!


الف بي مدّ قد قامت صلوه
ظهر و شام يك دريا پري!


دست از سَرَم بردار. ..


در قلب سوره ي آب


يا  / سين را سر مي‌برم يا شين آخر نامت را .


من كه ضامن اوقاتِ تلخي باران نيستم


من تنها نسبم مي‌رسد به يك ضامن چاقو


كه دسته‌اش را مي‌برد لب حوضي


كه داشت مي‌شست شاعری را توي خودش


كلمه‌اي بيشتر       كمتر جا مي‌گذاشت


در قيد و بند زائد ناف و نافه


كه مجازاً پلي مي‌شود سمت سينه بند كوه  


كه تتابع اضافات صخره هايش  


خستگي هاي پاشنه ام را


آشيل مي‌شد.



+ پنجشنبه 1392/05/10سـاعت 22:2تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

به نام نامي شبهاي نخلستان

نشان رحمت باران

علي سلطان درويشان

امير انسيان و جان

شه اعجاب بي پايان

به حق حرمت قرآن

به قاف و سجده و لقمان

به كهف و نون و الرحمن

مرا هم جرعه‌اي نوشان

به قدر قدرتت مولا

به حق (هل أتي) - زهرا

از آن چارده مي نوشان

به روي پنج خم جوشان

مرا مست ازل فرما

من از شب‌گريه‌هاي كوچه‌هاي بي پدر، وحشت‌زده، تنها،

ميان تاري از گيسوي شب‌ها در به در هستم

هنوزم پشت در، بغض نهان كودكي‌هايم،

مرا بي‌تاب مي‌دارد

هنوزم حرمت بانوي سبزت را

به رغم كودكي‌هاي دل تنگم

به مهره‌ مهره‌ ي تسيبح دستانم

وضوي اشك مي‌سازم

هنوزم من مسلمانم

و شيعه سطر آغاز وجود دين و ايمانم

و نامت تكيه‌گاه هر شب يلدايي دنياي تنهايم.

نمك پاش دل ريشت

قسم بر معني كيشت

هنوزم لافتي إلا علي را دوست مي‌دارم

تصاویر زیباسازی نایت اسکین


شاعر نوشت :

هنوز هم

همان یلدای سپید و اناري ام

كه با پرنده ها حرف می‌زد

از شين آخر نامت

+ پنجشنبه 1392/03/02سـاعت 21:36تـوسط فاطمه جهانباز نژاد



مهربانان اهل قلم

 

درباره ي


آثاري كه جهت داوري به ايميل بنده ارسال مي‌شود


آمدم خطي با مهر و نشاني از ادب بنويسم


از آنجايي كه بخش نقد ادبي سايت‌هاي


"فراز" و "ناب سرايان" و همچنين


انجمن‌هاي‌ "الست روزن" و "شاعران ايران" و "داستان"


بر عهده بنده است،


لطف فرمائيد هنگام ارسال آثار خود،


حتماً ذكر بفرماييد


متعلق به كدامين سايت يا انجمن مي‌باشد.

 


و ديگر اين كه


بخوانيد


مقاله‌‌اي از من را در سايت تخصصي شعر كندو تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران


(مهم ترين علت زن پرنده‌هايي قشنگ است)

 


دو ديگر:


در اين حوالي نيز مرا بخوان:


كارگاه شعر نشريه ادبي فراز


كه دوستان عزيز لطف نموده،


بخش كارگاه شعر آن را به بنده سپردند


سعي نمودم در هر جلسه


مبحثي از علم ادبيات را به رشته تحرير كشيده


و به ساده ترين شكل ممكن


با مثال هايي فراوان مبحث را گشوده و


بررسي نمائيم


تا اصول و قواعد تكنيك هاي ادبي را


در اشعار و نوشته هاي خود بكار برده


و بدين وسيله بر زيبايي كلام بيفزائيم.



سه ديگر:


از همه خواندن / ديدني تر


«فرشته‌هاي کاغذي» است


كه در اين ستون قرار است


در بيست و نهمين روز هر ماه،


از همه چيزي بنويسيم از «ادبيات» تا هنر


از حرف‌هاي فلسفي


تا مسائل اجتماعي و روان شناسي


در کنار شما با مقالات و آثار شما-


در همين ستون کوچک «فرشته‌هاي کاغذي»


به روز مي‌‌شويم


 

برويم سر پياله اول:


بيخود نپرس حالت خوب است؟


به تو چه


در متن و فرامتن منشور شوشيانا،


مؤلف مرده يا زنده؟

 


با تشكر


جهانباز نژاد


+ سه شنبه 1391/11/10سـاعت 21:32تـوسط فاطمه جهانباز نژاد


بخوانيد


مقاله‌‌اي از من در سايت تخصصي شعر كندو تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران


(مهم ترين علت زن پرنده‌هايي قشنگ است)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 .......


هر جاي آسمان پا بگذاري

کف پایت کبود می شود

 

حتا بر خنکای سرد ِخلیج

که با دست ها ی باز

روی ساحل ِوطن پهن می شود

 

كنار خاله‌زنك‌هاي روبه روي هم نشسته

که پشت سر مهتاب

غیبت می کنند

 

دعای آدم ها نیز

 تا پشت گوش باران می رسد

تا همسرانی که ...

همیشه دچار تاخیر بوده اند

به این طنز مه آلود

 با دهانی تر

همیشه خانم ها مقدمند

 

معشوق من اما

از آن بیابان ها ی یخ زده 

با دست ها یی از هم دور

برایم فال می گیرد


که دست ها یی باز

روی تنم  وطنم  افتاده است




+ جمعه 1391/09/24سـاعت 18:52تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

يا من لا يرجي الا هو


ساعت از صفر هم گذشته!

باز هم كسرا با آن نگاه هربار تازه‌اش،

سرم را به آرامي از روي لب تاپ

به سمت خودش مي‌چرخاند و مي‌گويد:

يلداي نازنينم!

ناز سرانگشتان روسفيد از قلمت را

با دنيا دنيا حوري و پري عوض نمي‌كنم.

با لبخند شيريني، بوسه‌اي بر بانداژ انگشتانم مي‌كارد و مي‌گويد:

تولدت مبارك بيست و نهمين قطره اشك فرشته آب- آبان.

آرام زير گوشش زمزمه مي‌كنم شعر تازه‌ام را:

به ديدنم كه مي‌آيي

برايم دسته‌اي گرگ بياور

تا جاي پيراهن خوني‌ام را

براي هميشه از كابوس اين شب‌ها پاره كند.

با لطافت مي‌گويد:

مي‌دانم آخرش شكوفه مي‌زند دور از نگاهم،

بوسه‌هاي گنجشك‌هاي عاشق را

به ترنم بهار و بابونه و باران خواهد برد.

مي‌گويم: كسرا. ذهنم بدجور مشغول مقاله ي جديدم است.

مي‌داني كه چقدر حوصله‌ي نوشتنم را تنگ كرده است

و اوقاتم را تلخ تر از قهوه ي چشم‌هاي نافذ معشوق دلتنگم

كه در تبعيدي قهوه‌اي ترين فال نگاهش/

ديرسالي ست وارون مي‌شوم

همانند عدد 5 /

كه هنوز از زمستان آن سال،

سيب بوسه‌ي قبل شامش،

در ته حلقم حبس كرده

تحوّل سال و ماه و روزي كه دچار آنهمه تهوع مي‌شد.

با اينهمه، صدای صبوری سالیانش را در كوچ‌هاي متناهي مي‌خوانم

و مستانه و لایعقل،

از «قاف» آن چشم‌هاي قهوه‌اي،

سكوتم را فرياد مي‌زنم.

...

كسرا! به نظرت اين مقاله را مي‌توانم

آنگونه كه مي‌خواهم به زيبايي تمام به اتمام برسانم؟

اين مقاله ربطي به شعر و ادبيات مدرن و پست مدرن ندارد؟

حتي زير سِرُم- وقتي كه فشارم افت مي‌كرد،

يا آن دوشنبه ... وقتي كه انگشتانم بخيه مي‌شد

و من آنگونه از ترس و دلهره مي‌لرزيدم

و بي‌حسي عجيبي جانم را فرا گرفته بود.

حتي وقتي كه آنگونه زخمي مي‌شدم از تيزي عشقي

كه خون را به همه جاي اطراف مي‌پاشاند

و من ديوانه‌وار،

مشت مشت خون دلم را

به آسمان هميشه حسود مي‌پاشاندم

تا از حسادت تكه‌اي ابر به دندان بگيرد

و اشكش درآيد و من ذوق زده شوم

و بار ديگر زير باران،

غسل عاشقي بجا بياورم تا هميشه زنده بمانم

و زندگي را به بهترين شكل ممكن بكنم.

خلاصه بگويم: به خواب نخواهم رفت

تا تكليف سياه مشق جديدم به تعويق نيفتد.

كسرا ... كسرا ... كسرا .... دلتنگم

و مي‌دانم دلتنگي اينبارم/ سوتين نيست

كه بخواهي برايم با دندان وا كني!

يعني مي‌توانم اين مقاله را به انتها برسانم؟

و كسرا مثل هميشه،

قهوه‌ي چشمانش را به فنجان جانم مي‌ريزد و مي‌گويد:

تو مي‌تواني يلداي من. تو مي‌تواني.

كافي ست لبانت را از كابوس/ بوس قبل شام برداري.

اصلاً سعي كن آن را زير پاهام خاك مالي كني

و تمام حس و حال سرانگشتانت را

با اينهمه نت برداري هاي روز و شبت

و آنهمه پرسشنامه هاي دسته‌بندي شده‌ات را بنويسي

تا نمك بپاشي

بر زخمي كه عين عشق است و شين شاهد و قاف قلم.

و من شعر مي‌شوم و مي‌گويم:

بايد به زير بارش باران ترانه شد

آنجا كه چترهاي جهان بسته مي‌شود

وقتي كه آسمان همه جا رنگ فرعي است

رنگين كمان عاشق من، خسته مي‌شود

 

رنگين كمان عاشق من، صبر كن كمي

در پستي و بلندي شهر مدرن ما

از پشت كوه/ سر به فلك درنياوري

رنگين كمان عاشق من، زود دربيا

...

بگی میگذره...مثل غزل بشی اشکی بشی تو چشام..

دوباره مهدی موسوی بخونی برام...

...
سياه مشق‌هاي اين روزهاي يك عدد فاطمه

با همين سرانگشتان روسفيد از عاشقي:

ويرايش نهايي كتابم- حاصل آخرين پاره‌هاي تنم -

كه با همين چشم‌هاي صميمي و لبان بي رژ لب

از تور ماه آسمان تو بالا كشيدم

تحت عنوان: چهارمقاله.

(نگاهي منتقدانه بر اشعار سيد مهدي موسوي-

تئوريسين غزل پست مدرن در ايران)

از خطوط شكسته ي ماه پيشانيِ نشسته در

مقدمه ي ننوشته ي كتاب شعرم

لاي ملحفه‌‌هاي بي‌خواب

كه نياز عشق را در سست ترين خانه‌ها

به نطفه نشسته بود.

...


دوم اين كه:

بخوانيد

مقاله‌‌اي از من را در سايت ادبي- هنري فراز، تحت عنوان:

نگاهی به "‌کفش" سروده ي محمد بكراني

شاعر ساكن گنبدهاي فيروزه‌اي، اگرچه ذاتاً ترانه سرا ست،

اما در ترانه‌هايش، همگام با تضادها و تناقض‌هاي موجود در اجتماع‌،

گاهي طنز ظريفي ريشه دوانده و خودي نشان مي‌دهد.

به عنوان مثال، اشاره مي‌‌شود به دو ترانه

«یه اتوبوس بچه» و «كفش»

كه در کتاب نصفهان (مجموعه دو جلدي شعر طنز)

از طنز پردازان اصفهان توسط انتشارات سوره مهر

منتشر شده است.

+ دوشنبه 1391/08/29سـاعت 2:18تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|

 

بخوانيد مقاله‌‌اي جديد از من 

 

در شانزدهمین ماهنامه تخصصي شعر كندو

 

تحت عنوان:

 

 

نگاهي به «سفیدبرفی»- سروده‌ي يغما گلرويي

 

 

مسیح سرگرداني كه با ترانه‌هاي تیتراژ سریال

 

«کنکوری‌ها» و «متهم  گريخت» مي‌شناسيمش

 

و رسالت شاعرانه‌اش را

 

با آن يك بيت مي‌ستائيم كه ساليان پيش

 

آن را به پنجاه هزار دلار تيزرهاي تبليغاتي دبي نفروخت.

 

 

 

این ترانه را می‌توانید در وبلاگ شاعر بخوانید.

 


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ جمعه 1391/06/17سـاعت 11:48تـوسط فاطمه جهانباز نژاد|