زمزمه‌ هاي شب يلدا

وبگاه شخصی فاطمه جهانباز نژاد

آرام‌ تر از دستمال ِ اشکي تو
و
بي‌تابي موهاي طلايي من

در سمفوني بادهايي بيقرار

 

 يعني خطاي اول و خط‌هاي سرنوشت

إياك نستعين ِ  قد و قامتت نوشت

باور كن اي خدا كه مرا آفريده‌اي

آدم نمي‌شوم! به جهنم روَد بهشت

 

 
 
+  نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۱ساعت 23:37  توسط فاطمه جهانباز نژاد 
 

از تو بالا می‌روم

 

تا چشم هایت را

 

در ماهِ کامل بغل کنم

 

 

 
+  نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۱ساعت 23:18  توسط فاطمه جهانباز نژاد 
 

ورق ام بزن

شايد زمزمه‌هاي شب يلدا

به چشمك ستاره قطبي شمال اضافه شد

و سالهاي دور

يكي بيايد بر صندلي دانشگاه درشت بنويسد

به نام يلدا

و دوباره ايستادن بوسه را

به مستي تمام ببينند كه از تو زنده‌ام.

 

 

 

 
+  نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ساعت 22:49  توسط فاطمه جهانباز نژاد 
 

به آیات مقدّس نخلستان و سوره‌ی کوچک چاه و ختم انعام ماه،

"عین" روشنای امامت

و "لام" لسان هوهوزن کوی هو

در/"یای" علی شناور است.

مَظهَرَ العَجائِب از ابتدای همین نوشته پیداست.

 

+  نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۱۱ساعت 21:58  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 
 

عیدانه ای از کتاب شعر من "زمزمه های شب یلدا"

بهارتان سبز و پر نور و برکت

..

 

بيا هفت سين را از سر بچينيم:

سپيديِ تن و سرخي لبخند

ستاره پاش چشماني كه مي‌خواست

شود مال تو اما ... حيف! هرچند ...

 

 

 

 
+  نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ساعت 0:55  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 
 

واسه اون چشمای شرقی، يه سبد بهار ميارم

وسط يه شعر تازه، سه تا بوسه  جا ميذارم

فاصله هرچي كه باشه رو لبم زودي ميشيني

پاي اون درخت سيب‌ ات، حس دستامو مي‌كارم

 

 

 
+  نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ساعت 20:15  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

 

مي‌گويند خاستگاه بلدرچین، دريا ست،

بلدرچین تن ات به كجا مي‌رسد

كه اينگونه بي تاب موج تنم،

بدبده مي‌خواند

 

 

+  نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۶ساعت 22:49  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 
 

 

 

 

دو تا فانوس روشن هست و سنجدها و سطحي ليز

 

و بازم پلك چشمانم پريده سمت چشمت نيز

 

 

+  نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۱۰ساعت 13:42  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

 

حسین ِ فاطمه آمد ، حماسه سر بدهد

که اعتبار دوباره به تشت زر بدهد

به رسم حضرت یاس و به رنگ غربت چاه

کبود بی کفن اش را بدون سر بدهد

.

فاطمه جهانبازنژاد

١ محرم ١٤٣٦

 

 

 

 

 
+  نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۴ساعت 16:46  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 
 

 

 

 

 

 

 
+  نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۵ساعت 22:55  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

 

 

سلام غريب الغربا، سلام معين الضعفا

از راه دوري اومدم، پابوستم امام رضا

بذار وسعت بلند ، از بَرَح الخَفا بگم

از كَشَف الخطاي اين انگوراي بي اقتدا

پير پالان دوزت ميگه: جواب سلاما رو ميدي

به شرطي كه ادا بشه از سر صدق و صد صفا

وارث هشتمين ِ عشق! ميخوام كه ضامنم بشي

جواب سلاممُ  بِدي ... قسم به جان هل أتي

دائم وصل تو ميشم، در پي اصل تو ميشم

آهوي دلتنگيامو ، بين اشاره ميدي جا؟

مث خودت غريبم ُ  غريبگي نمي‌كنم

چله نشين عشقم ُ  زائر شعر كربلا

چيزي ندارم بتونه لايق چشمات بمونه

به جز همين همين ترانه وُ سمات عصر جمعه ها

قربون اون كبوترات كه چشمامو ناز ميكنن

دور حرم به نيتِ نماز  پر/ واز ميكنن

من دلمو گره زدم  اون ور گنبد طلا

يه كم دعا كن واسه مون حاجت مون بشه روا

 

 

 

 
+  نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ساعت 17:22  توسط فاطمه جهانباز نژاد 
 

 

آرام ‌تر از دستمال ِ اشکي تو

 

و

 

بي تابي موهاي طلايي من در سمفوني بادهايي بيقرار

 

ورق ام بزن

 

شايد عاشقانه‌اي به نام يلدا  

 

به چشمك ستاره قطبي شمال اضافه شد

 

و سالهاي دور

 

يكي بيايد بر صندلي دانشگاه درشت بنويسد

 

به نام يلدا

 

و دوباره ايستادن بوسه را

 

 

به مستي تمام ببينند كه از تو زنده‌ام.

 

 

 

 

 
+  نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ساعت 11:12  توسط فاطمه جهانباز نژاد 

 

سخنرانی ادبی من در

هشتمين همایش بين المللی

انجمن ترويج زبان و ادب فارسي ايران



با مقاله ای تحت عنوان:

بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران

 

 

 

 

 
 
 
 
+  نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۱ساعت 1:4  توسط فاطمه جهانباز نژاد 


یک :


مرا که می‌شناسی‌ام : زخمه ی عشقم


به جراحت نون و القلم و مایسطرون


که به تعبیر اوراد شفاعت باران رسیده‌ام.




دو دیگر :



بخوانید مقالاتی از  من


در نشریه ادبی سیولیشه
و سایت آکادمی ترانه

تحت
عناوین:




نگاهی به “‌کفش” سروده ی محمد بکرانی




سه دیگر :



پذیرش مقاله‌ای از من برای ارائه و چاپ


تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران


در


هشتمین همایش بین المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی




دیگر :




در این حوالی زمزمه هایم را بخوان:





شعری از من در سایت کریاس




شعری از من در سایت شعر 1





و دیگر :



بخوانید جدیدترین شعر مرا


از کتاب زمزمه‌های شب یلدا


(مجموعه ی در دست انتشار من)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین



هي خط خوردگي خوش باور خوابهاي خيس! 


حالا بنويس


سر سطر درشت و درست


نام مرا به دشنام


در غياب آنهمه بوسه و ستاره و باران


كه داشت برايت از آنور صفحه


سربسته


فال حافظ می‌گرفت؛


تظاهر كن داري بر گلوی کلمات دلداده


با / مداد  بامداد مي‌كشي


اما سرد و ساكت، كور و كر و شين، بدون شاه پر پريدن


تظاهر كن سين و جيمِ آن همه بوسه


وقت و بي وقت


زرشک است!


الف بي مدّ قد قامت صلوه
ظهر و شام يك دريا پري!


دست از سَرَم بردار. ..


در قلب سوره ي آب


يا  / سين را سر مي‌برم يا شين آخر نامت را .


من كه ضامن اوقاتِ تلخي باران نيستم


من تنها نسبم مي‌رسد به يك ضامن چاقو


كه دسته‌اش را مي‌برد لب حوضي


كه داشت مي‌شست شاعری را توي خودش


كلمه‌اي بيشتر       كمتر جا مي‌گذاشت


در قيد و بند زائد ناف و نافه


كه مجازاً پلي مي‌شود سمت سينه بند كوه  


كه تتابع اضافات صخره هايش  


خستگي هاي پاشنه ام را


آشيل مي‌شد.



+  نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ساعت 22:2  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

به نام نامي شبهاي نخلستان

نشان رحمت باران

علي سلطان درويشان

امير انسيان و جان

شه اعجاب بي پايان

به حق حرمت قرآن

به قاف و سجده و لقمان

به كهف و نون و الرحمن

مرا هم جرعه‌اي نوشان

به قدر قدرتت مولا

به حق (هل أتي) - زهرا

از آن چارده مي نوشان

به روي پنج خم جوشان

مرا مست ازل فرما

من از شب‌گريه‌هاي كوچه‌هاي بي پدر، وحشت‌زده، تنها،

ميان تاري از گيسوي شب‌ها در به در هستم

هنوزم پشت در، بغض نهان كودكي‌هايم،

مرا بي‌تاب مي‌دارد

هنوزم حرمت بانوي سبزت را

به رغم كودكي‌هاي دل تنگم

به مهره‌ مهره‌ ي تسيبح دستانم

وضوي اشك مي‌سازم

هنوزم من مسلمانم

و شيعه سطر آغاز وجود دين و ايمانم

و نامت تكيه‌گاه هر شب يلدايي دنياي تنهايم.

نمك پاش دل ريشت

قسم بر معني كيشت

هنوزم لافتي إلا علي را دوست مي‌دارم

تصاویر زیباسازی نایت اسکین


شاعر نوشت :

هنوز هم

همان یلدای سپید و اناري ام

كه با پرنده ها حرف می‌زد

از شين آخر نامت

+  نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ساعت 21:36  توسط فاطمه جهانباز نژاد 



مهربانان اهل قلم

 

درباره ي


آثاري كه جهت داوري به ايميل بنده ارسال مي‌شود


آمدم خطي با مهر و نشاني از ادب بنويسم


از آنجايي كه بخش نقد ادبي سايت‌هاي


"فراز" و "ناب سرايان" و همچنين


انجمن‌هاي‌ "الست روزن" و "شاعران ايران" و "داستان"


بر عهده بنده است،


لطف فرمائيد هنگام ارسال آثار خود،


حتماً ذكر بفرماييد


متعلق به كدامين سايت يا انجمن مي‌باشد.

 


و ديگر اين كه


بخوانيد


مقاله‌‌اي از من را در سايت تخصصي شعر كندو تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران


(مهم ترين علت زن پرنده‌هايي قشنگ است)

 


دو ديگر:


در اين حوالي نيز مرا بخوان:


كارگاه شعر نشريه ادبي فراز


كه دوستان عزيز لطف نموده،


بخش كارگاه شعر آن را به بنده سپردند


سعي نمودم در هر جلسه


مبحثي از علم ادبيات را به رشته تحرير كشيده


و به ساده ترين شكل ممكن


با مثال هايي فراوان مبحث را گشوده و


بررسي نمائيم


تا اصول و قواعد تكنيك هاي ادبي را


در اشعار و نوشته هاي خود بكار برده


و بدين وسيله بر زيبايي كلام بيفزائيم.



سه ديگر:


از همه خواندن / ديدني تر


«فرشته‌هاي کاغذي» است


كه در اين ستون قرار است


در بيست و نهمين روز هر ماه،


از همه چيزي بنويسيم از «ادبيات» تا هنر


از حرف‌هاي فلسفي


تا مسائل اجتماعي و روان شناسي


در کنار شما با مقالات و آثار شما-


در همين ستون کوچک «فرشته‌هاي کاغذي»


به روز مي‌‌شويم


 

برويم سر پياله اول:


بيخود نپرس حالت خوب است؟


به تو چه


در متن و فرامتن منشور شوشيانا،


مؤلف مرده يا زنده؟

 


با تشكر


جهانباز نژاد


+  نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۰ساعت 21:32  توسط فاطمه جهانباز نژاد 


بخوانيد


مقاله‌‌اي از من در سايت تخصصي شعر كندو تحت عنوان:


بازتاب صداي زنانگي در ادبيات ايران


(مهم ترين علت زن پرنده‌هايي قشنگ است)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 .......


هر جاي آسمان پا بگذاري

کف پایت کبود می شود

 

حتا بر خنکای سرد ِخلیج

که با دست ها ی باز

روی ساحل ِوطن پهن می شود

 

كنار خاله‌زنك‌هاي روبه روي هم نشسته

که پشت سر مهتاب

غیبت می کنند

 

دعای آدم ها نیز

 تا پشت گوش باران می رسد

تا همسرانی که ...

همیشه دچار تاخیر بوده اند

به این طنز مه آلود

 با دهانی تر

همیشه خانم ها مقدمند

 

معشوق من اما

از آن بیابان ها ی یخ زده 

با دست ها یی از هم دور

برایم فال می گیرد


که دست ها یی باز

روی تنم  وطنم  افتاده است




+  نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ساعت 18:52  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

يا من لا يرجي الا هو


ساعت از صفر هم گذشته!

باز هم كسرا با آن نگاه هربار تازه‌اش،

سرم را به آرامي از روي لب تاپ

به سمت خودش مي‌چرخاند و مي‌گويد:

يلداي نازنينم!

ناز سرانگشتان روسفيد از قلمت را

با دنيا دنيا حوري و پري عوض نمي‌كنم.

با لبخند شيريني، بوسه‌اي بر بانداژ انگشتانم مي‌كارد و مي‌گويد:

تولدت مبارك بيست و نهمين قطره اشك فرشته آب- آبان.

آرام زير گوشش زمزمه مي‌كنم شعر تازه‌ام را:

به ديدنم كه مي‌آيي

برايم دسته‌اي گرگ بياور

تا جاي پيراهن خوني‌ام را

براي هميشه از كابوس اين شب‌ها پاره كند.

با لطافت مي‌گويد:

مي‌دانم آخرش شكوفه مي‌زند دور از نگاهم،

بوسه‌هاي گنجشك‌هاي عاشق را

به ترنم بهار و بابونه و باران خواهد برد.

مي‌گويم: كسرا. ذهنم بدجور مشغول مقاله ي جديدم است.

مي‌داني كه چقدر حوصله‌ي نوشتنم را تنگ كرده است

و اوقاتم را تلخ تر از قهوه ي چشم‌هاي نافذ معشوق دلتنگم

كه در تبعيدي قهوه‌اي ترين فال نگاهش/

ديرسالي ست وارون مي‌شوم

همانند عدد 5 /

كه هنوز از زمستان آن سال،

سيب بوسه‌ي قبل شامش،

در ته حلقم حبس كرده

تحوّل سال و ماه و روزي كه دچار آنهمه تهوع مي‌شد.

با اينهمه، صدای صبوری سالیانش را در كوچ‌هاي متناهي مي‌خوانم

و مستانه و لایعقل،

از «قاف» آن چشم‌هاي قهوه‌اي،

سكوتم را فرياد مي‌زنم.

...

كسرا! به نظرت اين مقاله را مي‌توانم

آنگونه كه مي‌خواهم به زيبايي تمام به اتمام برسانم؟

اين مقاله ربطي به شعر و ادبيات مدرن و پست مدرن ندارد؟

حتي زير سِرُم- وقتي كه فشارم افت مي‌كرد،

يا آن دوشنبه ... وقتي كه انگشتانم بخيه مي‌شد

و من آنگونه از ترس و دلهره مي‌لرزيدم

و بي‌حسي عجيبي جانم را فرا گرفته بود.

حتي وقتي كه آنگونه زخمي مي‌شدم از تيزي عشقي

كه خون را به همه جاي اطراف مي‌پاشاند

و من ديوانه‌وار،

مشت مشت خون دلم را

به آسمان هميشه حسود مي‌پاشاندم

تا از حسادت تكه‌اي ابر به دندان بگيرد

و اشكش درآيد و من ذوق زده شوم

و بار ديگر زير باران،

غسل عاشقي بجا بياورم تا هميشه زنده بمانم

و زندگي را به بهترين شكل ممكن بكنم.

خلاصه بگويم: به خواب نخواهم رفت

تا تكليف سياه مشق جديدم به تعويق نيفتد.

كسرا ... كسرا ... كسرا .... دلتنگم

و مي‌دانم دلتنگي اينبارم/ سوتين نيست

كه بخواهي برايم با دندان وا كني!

يعني مي‌توانم اين مقاله را به انتها برسانم؟

و كسرا مثل هميشه،

قهوه‌ي چشمانش را به فنجان جانم مي‌ريزد و مي‌گويد:

تو مي‌تواني يلداي من. تو مي‌تواني.

كافي ست لبانت را از كابوس/ بوس قبل شام برداري.

اصلاً سعي كن آن را زير پاهام خاك مالي كني

و تمام حس و حال سرانگشتانت را

با اينهمه نت برداري هاي روز و شبت

و آنهمه پرسشنامه هاي دسته‌بندي شده‌ات را بنويسي

تا نمك بپاشي

بر زخمي كه عين عشق است و شين شاهد و قاف قلم.

و من شعر مي‌شوم و مي‌گويم:

بايد به زير بارش باران ترانه شد

آنجا كه چترهاي جهان بسته مي‌شود

وقتي كه آسمان همه جا رنگ فرعي است

رنگين كمان عاشق من، خسته مي‌شود

 

رنگين كمان عاشق من، صبر كن كمي

در پستي و بلندي شهر مدرن ما

از پشت كوه/ سر به فلك درنياوري

رنگين كمان عاشق من، زود دربيا

...

بگی میگذره...مثل غزل بشی اشکی بشی تو چشام..

دوباره مهدی موسوی بخونی برام...

...
سياه مشق‌هاي اين روزهاي يك عدد فاطمه

با همين سرانگشتان روسفيد از عاشقي:

ويرايش نهايي كتابم- حاصل آخرين پاره‌هاي تنم -

كه با همين چشم‌هاي صميمي و لبان بي رژ لب

از تور ماه آسمان تو بالا كشيدم

تحت عنوان: چهارمقاله.

(نگاهي منتقدانه بر اشعار سيد مهدي موسوي-

تئوريسين غزل پست مدرن در ايران)

از خطوط شكسته ي ماه پيشانيِ نشسته در

مقدمه ي ننوشته ي كتاب شعرم

لاي ملحفه‌‌هاي بي‌خواب

كه نياز عشق را در سست ترين خانه‌ها

به نطفه نشسته بود.

...


دوم اين كه:

بخوانيد

مقاله‌‌اي از من را در سايت ادبي- هنري فراز، تحت عنوان:

نگاهی به "‌کفش" سروده ي محمد بكراني

شاعر ساكن گنبدهاي فيروزه‌اي، اگرچه ذاتاً ترانه سرا ست،

اما در ترانه‌هايش، همگام با تضادها و تناقض‌هاي موجود در اجتماع‌،

گاهي طنز ظريفي ريشه دوانده و خودي نشان مي‌دهد.

به عنوان مثال، اشاره مي‌‌شود به دو ترانه

«یه اتوبوس بچه» و «كفش»

كه در کتاب نصفهان (مجموعه دو جلدي شعر طنز)

از طنز پردازان اصفهان توسط انتشارات سوره مهر

منتشر شده است.

+  نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ساعت 2:18  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

 

بخوانيد مقاله‌‌اي جديد از من 

 

در شانزدهمین ماهنامه تخصصي شعر كندو

 

تحت عنوان:

 

 

نگاهي به «سفیدبرفی»- سروده‌ي يغما گلرويي

 

 

مسیح سرگرداني كه با ترانه‌هاي تیتراژ سریال

 

«کنکوری‌ها» و «متهم  گريخت» مي‌شناسيمش

 

و رسالت شاعرانه‌اش را

 

با آن يك بيت مي‌ستائيم كه ساليان پيش

 

آن را به پنجاه هزار دلار تيزرهاي تبليغاتي دبي نفروخت.

 

 

 

این ترانه را می‌توانید در وبلاگ شاعر بخوانید.

 


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+  نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۶/۱۷ساعت 11:48  توسط فاطمه جهانباز نژاد  | 

قلم- تنها محرم دلتنگي‌هاي من-

در دستانم رقصي دوباره آغاز نموده 

بي‌آنكه لحظه‌اي بلغزد؛ بازهم جمله ي "دوستت دارم"را

همين ابتداي صحبت آورده است

تنها براي تو محبوب گمنام آن سوي فاصله‌هاي من.

تنها براي تو پروردگار واژه‌هاي دلداده

و حيران اين روزها و شب‌هاي يلدايي من.

دوستت دارم هرچند اهل اينجا نيستي.

دوستت دارم هرچند راز نگاه آهو و تبسم پرستو را نمي‌داني

و تنها معناي غربت روزگار غريب كه پياله‌اش شكسته را خوب مي‌داني.

دوستت دارم. مي‌خواهي باور كن، مي‌خواهي انكار كن،

مي‌خواهي با انبوه غيبت‌هاي خود

رها شو- برگرد- برو آنسوي هرچه فاصله- دوري- عشق.

به قلبي كه اينگونه ساده، صبور، صميمي لبريز تو شده بخند.

شب ... يعني چه؟

يلدا ... يعني چه؟

دوستت دارم ... يعني چه؟

حكمت اين حكايت ناتمام كي به اتمام مي‌رسد؟

چشمهايم را بستم تا هرچه دلم خواست از تو بخواهم.

تابستان خواهد رفت. پاييز خواهد آمد. يلدا از راه مي‌رسد.

فعلاً به كسي نگو اينجا اسير شب يلدا شده‌ام.

طلسم اين باور خيلي تيز است.

تنها خودت را به كوچه ي پرترديد اين روزها بزن.

تا اندكي حال مرا برده باشي

از خوابهاي بي باور بغض باراني اين روزهاي متواري  تا

هق هق ناشنيده ي سرانگشتان بيقرار من

از پس پرچين پرچين كلمات پركنايه

طعم تازه ي سحرهاي يك حال خوش.

بوي خاك باران خورده.

عصرهاي تشنگي

غروب‌هاي دلتنگي بي اذان- بي ربنا- بي دل خوش سيري چند.

هنوز هم كه هنوز است

حقيقت آخرين خورشيد بر پيكره ي آسمان مانده است.

هركجا هستي، باش!

آسمان يك رنگ است.

انتهايش مي‌رسد به خدا و

ابتدايش به محله ي دلتنگيها و دلواپسيهاي زنانه ي من.

هميشه فاصله‌اي هست.

هميشه خراشي بر قلب حاشيه‌نشينان فاصله هست.

و وصله‌هاي باران‌خورده ي اين همه جاده

در مسير رهگذر بادهاي آسماني مه گرفته

كه آب به آتش مي‌زند تا بر خاك معشوق بنويسد:

روزگار غريبي ست نازنين.

تا از آنسوي خاكهاي برهنه صدايي بلند شود كه:

نه. روزگار غريبي نيست نازنين ما بسيار غريبيم

كه بايد قرار قصه ي دختر درياها را

به پايان اردي‌بهشت كوه‌پايه‌هاي شمال برسانيم.

 

+  نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۰۶ساعت 5:18  توسط فاطمه جهانباز نژاد  |